پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۱۵
سخنرانی مکتوب | امام رضا(ع) چگونه با گرداب شبهات فکری درباره امامت مقابله کرد؟

حوزه/ نگاهی به سیره و معارف امام رضا(ع)؛ از تبیین جایگاه امامت و روشنگری در برابر شبهات فکری تا توجه ویژه آن حضرت به اعمال و احوال شیعیان و جلوه‌هایی از کرامات و عنایات رضوی.

به گزارش خبرگزاری حوزه، در سالروز شهادت امام رضا(ع)، حجت‌الاسلام و المسلمین ناصر رفیعی در سخنرانی خود به تبیین ابعاد مختلف سیره و معارف رضوی، جایگاه امامت و جلوه‌هایی از کرامات و عنایات آن حضرت پرداخت.

بسم الله الرحمن الرحیم

روز شهادت ثامن‌الائمه، علی بن موسی الرضا علیه أفضل التحیة والثناء است؛ شخصیتی که فرمود: «هر کسی به زیارت من بیاید، سه جا به بازدید او خواهم آمد» و مغفرت الهی شامل او خواهد شد و ثواب حج‌ها و عمره‌های متعدد مقبول را دریافت می‌کند.

در این فرصت کوتاهی که در این محفل شریف و نورانی در اختیار بنده قرار گرفت، اشاره‌ای به دو مطلب و دو نکته در زندگی امام علی بن موسی الرضا علیه‌السلام خواهم داشت.

امام علی بن موسی الرضا سی‌وپنج سال با پدر بزرگوارشان بودند. بیست سال هم دوران امامتشان است؛ ده سال با هارون، پنج سال دوران امین و پنج سال هم دوران مأمون. سه سال آخر عمر شریفشان هم در این سرزمین حضور داشتند.

گرداب فکری پس از شهادت امام کاظم علیه‌السلام

یکی از گرداب‌های فکری و یکی از شبهات ذهنی و مشکلاتی که با شهادت موسی بن جعفر در جامعه اسلامی رخ نمود، و دلیل آن است که امام رضا علیه‌السلام در این رابطه فرمایشات زیادی دارد، مسئله امامت و جانشینی پس از موسی بن جعفر علیه‌السلام است.

شاید شما ملاحظه کرده باشید طولانی‌ترین سخنان و کلمات در باب امامت، و ریزترین صفات امام، توسط علی بن موسی الرضا ایراد شده که روایاتش هم در تحف‌العقول و هم در سایر منابع هست؛ جایی که امام بر موضوع امامت استدلال می‌کند و صفات امام را به‌صورت ریز و دقیق بیان می‌فرماید.

یک وجه این است که بعد از شهادت موسی بن جعفر، یک گرداب فکری و یک شبهه قوی درباره امامت علی بن موسی الرضا مطرح شد. شاید هم به همین دلیل، پدر بزرگوارشان موسی بن جعفر فرمودند: «ویلٌ لِمَن ظَلَمَهُ» وای بر کسی که به او ظلم کند، درحالی‌که هنوز کودک بود. امام کاظم این جمله را فرمودند: «مَن ظلمَه کَمَن ظَلَمَ علیَ بن ابی‌طالب» ظلم به او به منزله ظلم به جدش امیرالمؤمنین علیه‌السلام است «مَن جَحَدَ إمامتَه کَمَن جَحَدَ إمامةَ علی بن ابی‌طالب» هر کس امامت او را منکر شود، گویا امامت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را منکر شده است.

شاید به همین دلیل است که از سال‌ها پیش، شاید پیش از تولد امام رضا(ع)، موضوع امامت ایشان در زبان ائمه معصومین علیهم‌السلام مطرح بوده است.

ابوعماره می‌گوید: خدمت امام صادق علیه‌السلام رفتم؛ فرزندشان موسی بن جعفر هم پیش پدر بود. عرض کردم: آقا، حجت پس از شما، امام پس از شما کیست؟ فرمودند: این فرزندم موسی. صفاتی هم برایش اشاره کردند، سپس فرمودند: یک ویژگی و یک اختصاص دارد. گفتم: آقا آن ویژگی چیست؟ فرمودند: از نسل او، خداوند فریادرس این امت را متولد خواهد کرد؛ همان کسی که قوّام و قیّم و علم و نور این امت است و نامش نام جدم امیرالمؤمنین علیه‌السلام است.

این جریان در زمان امام صادق روی داده و همان راوی نقل می‌کند که این روایت در کافی شریف است. او می‌گوید: من بعدها این جریان را به موسی بن جعفر گفتم و نقل کردم؛ آقا تأیید کردند. عرض کردم: آقا، این مطلب را می‌توانم به افراد منتقل کنم و این جریان را به دیگران بگویم؟ فرمودند: « إنَّ الله یأمرکم أن تؤدوا الأمانات إلی أهلها» امانت باید به اهلش برگردد؛ اگر امین و صادق و راستگو و عاقل و خردمندی یافتی، بگو؛ اما برای همه‌کس این جریان را نقل نکن.

این نشان می‌دهد این گرداب فکری از پیش پیش‌بینی می‌شد؛ حتی از داخل خود خانه امام علیه‌السلام. آن شخص می‌گوید: خدمت امام رضا گفتم: آقا، برادر شما ابراهیم بن موسی شایعه زنده‌بودن پدرتان را مطرح کرده و گفته است پدرم موسی بن جعفر زنده است. امام فرمودند: این شایعه نارواست است. برادرم ابراهیم بن موسی کاری می‌کند که برادران یوسف با یوسف کردند؛ با اینکه من به او خدمت کرده‌ام. او قرض داشت؛ وقتی همسرش از او جدا شد، هزار دینار گرفتاری مالی داشت و من هزار دینار برایش پرداختم، اما با این وجود اینگونه شایعه می‌کند. شما به این مطالب توجه نکنید. این روایت هم در کافی شریف است.

آنقدر شایعه‌سازی و جوسازی قوی بوده که ابوجریر قمی می‌گوید: رفتم خدمت آقا. گفتم: آقا، پدرتان وفات یافته و از دنیا رفته یا زنده است؟ فرمود: وفات نموده. گفتم: آقا، وفات غیبت یا وفات مرگ؟ معلوم می‌شود در ذهن او شبهه بوده، چون دو گونه آدم ممکن است حضور نداشته باشد؛ الان وجود مقدس حضرت حجت به‌ظاهر در بین ما نیست، گرچه حاضر است، ظاهر نیست. این عدم‌حضور به‌منزله غیبت است. پس پرسید: وفات غیبت یا وفات مرگ؟ فرمودند: وفات مرگ؛ پدرم از دنیا رفت، به شهادت رسید.

گفتم: آقا، تقیه می‌کنید؟ واقعیت را به من بگویید، من رازدار هستم و حفظ می‌کنم. اینطور می‌گویند که پدر شما از چهار پیامبر چهار سنّت دارد: از یوسف(ع)، زندان؛ از موسی(ع)، درگیری با ستمگر، چنانکه موسی(ع) با فرعون درگیر بود و موسی بن جعفر(ع) هم با هارون؛ از عیسی(ع)، زنده‌بودن، چون قرآن می‌فرماید عیسی(ع) را بالا بردیم، یعنی زنده‌بودن او؛ و از رسول خدا(ص)، قیام به شمشیر. فرمود: این حرف‌ها نادرست است. من خودم کنار بدن پدرم رفتم، دیدم جان داد و به خاک سپرده شد؛ ببین چطور شرایط را فراهم کرده بودند.

گفتم: آقا، امام پس از پدرتان کیست؟ فرمود: بروید خودتان تحقیق کنید، بررسی کنید. گفتم: آقا، امام شما کیست؟ فرمود: بر من امامی نیست، من از هیچ امامی پیروی ندارم. عرض کردم: پس خود شما امامید؛ وقتی امامی بر شما نیست، «أشهدُ أنّک حجّة الله» شهادت می‌دهم شما حجت خدایید.

این همان است که گاهی مال دنیا، گاهی هوای نفس، گاهی منیّت... علی بن ابی‌حمزه بطائنی و دیگران به اشکال مختلف این شایعه را قوی کردند و مطرح نمودند.

یک‌بار روایتی دیدم که انس بن مالک می‌گوید: خدمت پیغمبر گرامی اسلام رفتم، دیدم حضرت گریه می‌کند و اشک می‌ریزد؛ ظاهراً همین نزدیک ایام رحلت حضرت بوده. عرض کردم: یا رسول‌الله، چه شده که اشک می‌ریزید؟ فرمود: خیلی مشتاق لقای خدا هستم؛ «إقترب أجَلی» مرگم نزدیک است و «طالَ الشوق إلی ربّی» چقدر مایلم و اشتیاق دارم به لقای خدا و لقای انبیای پیش از خودم.

گفتم: یا رسول‌الله، پس گریه شما برای چیست؟ فرمود: از اتفاقاتی که بعد از من می‌افتد، از حوادثی که پیش می‌آید. سپس رسول خدا فرمود: گریه من از چهار ویژگی است که در این امت پیدا می‌شود: «الأهواءُ المُخْتَلِفةُ»؛ هوای نفس، «حبُّ المال و الریاسة»؛ مال‌پرستی و ریاست‌پرستی «إظهار البدعة»؛ بدعت در دین و «و قَطِیعَةُ الرَّحِمِ» قطع رحم. فرمود: بعد از من این چهار چیز در میان امت باعث سقوط آنها می‌شود: یکی هوای نفس، یکی اظهار بدعت، یکی قطع رحم، یعنی قطع ارتباط با خویشاوندان و رعایت‌نکردن حقوق خویشاوندی و یکی حبّ مال و ریاست.

اگر انسان بررسی تاریخ کند، واقعاً همین‌طور بوده. مگر امام حسین(ع) در آن نامه‌ای که به مردم بصره نوشت نفرمود: «ألا إنّ السنّة قد أُمیتَت و إنّ البدعة قد أُحییَت» خبری بود که پیغمبر داده بود، از اتفاق، امام حسین خبر داد و از وقوعش. فرمود بدعت آشکار و اظهار شده؛ «إنّ البدعة قد أُحییَت و السنّة قد أُمیتَت» سنت مرده است و از بین رفته است.

حالا این در هر زمانی به‌گونه‌ای رخ نموده. در زمان وجود مقدس علی بن موسی الرضا هم همان‌طور که عرض کردم یکی از دلایلی که بیشترین سخنان درباره امامت، لااقل به‌صورت ریز، از آن امام داریم همین است که با گرداب فکری مردم مواجه شدند، بعد از شهادت موسی بن جعفر.

-------------------------------------

البته افراد مختلف‌اند؛ کسی که دنبال حق باشد، می‌یابد. عبدالله بن مغیره می‌گوید: کنار کعبه، خودم را به دیوار کعبه چسباندم و شروع کردم به گریستن. دو رکعت نماز خواندم و گفتم: خدایا، حجتت را به ما بنما. مگر ما اگر حجت را نشناسیم، معرفت خدا هم برای ما حاصل نخواهد شد؟ مگر امام صادق نفرمود: «إنَّ اللّه‏َ تَبارَکَ وتَعالی لَو شاءَ لَعَرَّفَ العِبادَ نَفسَهُ» اگر می‌خواست خودش را به بندگان بشناساند، می‌توانست، فرمود ما را طریقش قرار داده، ما را وسیله‌اش قرار داده؛ از طریق ما است که خدا شناخته می‌شود و بندگان خدا هستیم؛«ولکن بِنا عُبدالله بِنا عُرفَ الله»

گفتم: خدایا، حجت را بر من بنما. یک‌وقت به دلم افتاد که به مدینه بروم، این هم لطفی است در زندگی آدم؛ گاهی آدم متوسل می‌شود، نماز می‌خواند، یا در خواب. حدیث داریم گاهی در خواب: «إذا أرادَ اللّه ُ بعَبـدٍ خَیـرا عاتَبَـهُ فی مَنامِهِ» گاهی خوابی وحشتناک، خوابی پیام‌دار، آدم را به خودش می‌آورد. پیغمبر فرمود بعضی رؤیاهای شما بُشری است، بعضی تخویف است. گاهی انسان به دلش می‌افتد و خودش هم احساس می‌کند.

می‌گوید: به دلم افتاد بلند شوم و بیایم مدینه، بروم خدمت آقا علی بن موسی الرضا. آمدم و درِ خانه را زدم. خادم آمد؛ گفت شما کیستید؟ گفتم: شخصی هستم از اهل عراق. یک‌وقت دیدم آقا از داخل منزل می‌فرماید: عبدالله بن مغیره، وارد شو! گفتم این یک علامت است؛ آقا نام من را فرمودند. تا نشستم، آقا فرمودند: خداوند تبارک‌وتعالی دعایت را مستجاب کرد؛ کنار کعبه از خدا خواستی. گفتم این دو علامت است. فرمودند: حجت پس از پدرم، من هستم.

پس نوع دعا، محل دعا، و نام دعاکننده را امام هر سه فرمود. گفتم: «أشهدُ أنّک حجّة الله» شهادت می‌دهم شما حجت خدایید و امامت امام را پذیرفت.

این نکته ظریفی بود که خواستم فقط اشاره کنم، در ارتباط با گرداب فکری که در زمان آقا علی بن موسی بود؛ معلوم است که ادامه هم داشته. یک نفر می‌گوید: من آمدم مرو، توی مسجد دیدم بحث درباره امامت بالا گرفته، این دیگر اواخر عمر امام بوده بحث بالا گرفته، هر کسی چیزی می‌گفت. رفتم به علی بن موسی الرضا علیه‌السلام خبر دادم؛ گفتم: آقا، درباره امامت مردم اختلاف کرده‌اند، در مسجد جامع مرو جمع شده‌اند و هر کسی چیزی می‌گوید. آقا فرمود: اینها بعضی‌هایشان متوجه نیستند، جاهل هستند، امام را نمی‌شناسند. سپس امام شروع کرد به معرفی امام.

این روایت با این داستان در تحف‌العقول هست؛ دیگر فرصت نیست و من هم همه‌اش را حفظ نیستم؛ مفصل است. روایتی است که امام، بعد از رحلت رسول خدا، استدلال کرد و ادله را آورد تا رسید به صفات امام: «الإمام واحدٌ فی دهره لا یُعادله أحدٌ، لا نظیر له...» یکی‌یکی، «أعلم الناس»، «أسخی الناس» صفات امام را در این جریان، در این روایتی که عرض می‌کنم مربوط به اواخر عمر امام، در جریان اختلاف مردم در مسجد جامع مرو، امام این بیان را فرمودند.

عرضه اعمال بر معصوم

و اما بخش دوم: بعد از ترسیم این گرداب فکری، فرمایشات امام در بحث امامت مختلف است، اما من یکی‌اش را می‌خواهم بگویم، چون یک درس اخلاقی در این منبرها و موعظه‌ها بگیریم. فرمود: «الموعظة جلاء النفوس» موعظه صیقلی‌دهنده و تأثیرگذار است، تذکار است به تعبیر مرحوم شهید مطهری، بیدارکردن است، یادآوری است، از غفلت راندن است.

به این منظور، این فراز را عرض می‌کنم؛ یکی از بخش‌هایی که امام رضا در روایاتش چند جا تأکید کرده و در روایات ائمه معصومین هم هست، و برای ما خیلی تکلیف‌آور است. مسئله اطلاع امام از اعمال مردم است. عرض عمل بر معصوم است؛ چه در خواب چه در بیداری، چه در حیات معصوم چه در ممات معصوم، چه نیت ما چه فعل ما همه این شاخه‌ها روایت دارد.

پیغمبر اکرم فرمود: «إنّ أری أعمالکم فی منامی کما اری أعمالکم فی یقظتی» بین خواب و بیداریم فرقی نیست، از اعمال شما خبر دارم. به جابر فرمود: «حیاتی خیرٌ لکم و مماتی خیرٌ لکم» — زنده و مرده من برای شما خیر است؛ اما حیاتم، زنده هستم، می‌آیید باهم صحبت می‌کنید، حرف می‌زنید، گفتگو می‌کنیم، سؤال می‌پرسید؛ اما مماتم، هر دوشنبه و پنجشنبه اعمالتان را پیش من می‌آورند. بعد از رحلت هم یعنی الان پیش من می‌آورند.

و لذا آن شخص می‌گوید: من خدمت امام رضا نشسته بودم، گفتم: یابن‌رسول‌الله، می‌شود برای من دعا کنید؟ ببینید، آقا، حیطه اطلاع معصوم از اعمال بشر در دو سه شاخه است: یکی در نیت و انگیزه افراد — نمی‌گویم این راه ممکن است برای غیرمعصوم بسته باشد، چراکه از علما و بزرگان هم گاهی این‌گونه کرامات دیده شده، اما بالاترین مصداقش، حتی بعد از مرگ، مخصوص امام معصوم است — دو سه شاخه دارد: گاهی نیت افراد، گاهی پیش‌بینی وضعیت آینده افراد، گاهی تذکر خطای افراد؛ که حالا همه نمونه‌ها را عرض می‌کنم.

می‌گوید: خدمت آقا نشسته بودم، گفتم: آقا، برای ما دعا کنید. آقا فرمودند: ما برای شما دعا می‌کنیم، می‌دانیم که شما نیاز به دعا دارید، برای شما دعا می‌کنیم. گفتم: آقا، شما از کجا می‌دانید حاجت ما چیست که برای ما دعا می‌کنید؟ آقا فرمود: ما از حاجات شما هم خبر داریم، از گرفتاری‌های شما هم خبر داریم. می‌گوید: چیزی نگفتم و در دلم آن را بزرگ شمردم — که شما از کجا حاجات ما را خبر دارید، درحالی‌که چیزی به زبان نیاورده بودم. همین خود دلیلی است بر پاسخ به این شبهه.

می‌گوید: پیش خودم بزرگ شمردم. یک‌وقت آقا فرمودند: سختت آمد و سینه‌ات تنگ شد از این حرفی که من زدم — خود همین دلیل است که آقا نیتش را خواند. فرمودند: قرآن نخوانده‌ای؟ سوره توبه، آیه یکصدوپنج را — این را امام رضا خواند — «وَ قُلِ اعمَلوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکُم وَ رَسولُهُ وَ المُؤمِنون». فرمودند: خدا می‌فرماید سه شاخه برای اطلاع از اعمال شماست: یکی خدا، یکی پیغمبر، یکی مؤمنون — مؤمنون ما هستیم. گفتم: مگر شما هم از اعمال خبر دارید؟ فرمودند: این آیه دلیل است.

ببینید اینجا نیت امام را خواند؛ این است. آقا گاهی نیت افراد، انگیزه افراد را پیش‌بینی می‌کردند. حمزة بن محمد می‌گوید: من در زمان امام باقر مانده بودم ببینم حجت خدا کیست، امام کیست، حق با کیست — با زیدیه است، با حروریه است، با مرجئه است؟ یک‌وقت دیدم درِ خانه را می‌زنند؛ یک آقایی آمد گفت: پاسخ امام باقر را بده. چه‌کار داری؟ آقا، من نمی‌دانم. آمدم خدمت آقا؛ فرمودند: «ابن الطیّار، لا إلی الزیدیة و لا إلی الحروریة و لا إلی المرجئة، إلینا إلینا» نه سراغ زیدیه برو، نه حروریه، نه مرجئه «إلینا» — بیا پیش خود ما.

ببینید این همان است که تکلیف رسول خدا فرمود: جابر، اعمال را که می‌آورند پیش من، وقتی می‌بینم کار خیر کرده‌اید، خوشحال می‌شوم، حمد خدا می‌کنم؛ وقتی می‌بینم گناه کرده‌اید، ناراحت می‌شوم، برایتان طلب مغفرت می‌کنم.

ما که این‌قدر به حضرت ولی‌عصر ارواحنافداه ارادت داریم، یک کاری کنیم که آقا وقتی نگاه می‌کند خوشحال شود. این نکته بسیار ظریفی است که باید در زندگی به اعمال خود توجه داشته باشیم. فرمود: در بیداری، خواب، حیات، ممات، اعمال شما بر ما عرضه می‌شود و ما از این اعمال اطلاع داریم — «وَ قُلِ اعمَلوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکُم وَ رَسولُهُ وَ المُؤمِنون». بدانیم ما در زندگی، اعمالمان پیش معصومین عرضه می‌شود؛ اعمالمان را ناظرند.

کرامت‌ها و لحظه شهادت

همین آقا ثامن‌الائمه علی بن موسی الرضا در مجلس مأمون نشسته بود؛ جلسه بحث و گفتگوی علمی بود، نشسته بودند. یک‌وقت دیدند آقا بلند شد. مأمون عرضه داشت: یابن‌رسول‌الله، کجا؟ امام فرمودند: پیرمردی در نیشابور جان می‌دهد، می‌خواهم بروم بالای سرش؛ پیرمرد سلمانی که به او قول داده بودم، وعده داده بودم.

آقا رفت. خب راه تا نیشابور آن فاصله را رفت؛ دقایقی بعد هم آمد. مأمون می‌گوید: من تردید کردم واقعاً علی بن موسی رفت کنار این پیرمرد؟ نامه نوشت به فرماندار نیشابور که گزارش کنید برای من اتفاقاتی که افتاده، دقیق با ساعت، با زمان مرگ و ممات و حوادثی که آن روز در نیشابور پیش آمده. گزارش را برایش فرستادند.

یکی از گزارش‌ها این است: آری، پیرمردی سلمانی در نیشابور، در آخرین لحظات، بچه‌هایش دورش، خانواده‌اش دورش — هی نگاه می‌کرد به در و دیوار، هی می‌گفتند چیست، می‌گفت: آقا علی بن موسی الرضا وعده داده، آقا علی بن موسی الرضا بیاید بالای سرم، منتظرم. و در همان لحظه‌ای که مأمون می‌گوید آقا آمد و ایستاد، این شخص روح از بدنش خارج شد، با آرامش. بعد برگشت.

درست است این خبر که چقدر سفر مشهد رفتی، آقا فرموده سه جا می‌آیم به زیارت... آن عالم بزرگ را در خواب دیدند، گفتند دلت می‌خواهد برگردی؟ گفت: آره. برای چه؟ گفت: برای اینکه بروم زیارت ثامن‌الائمه. چرا؟ گفت: هر سفری که رفتم، در برزخ سه بار به زیارت و ملاقاتم آمده است.

آقا آقایی که این‌طور است، مگر بی‌بی شطیطه نیشابوری، مگر موسی بن جعفر بلند نشد از مدینه آمد کنار بدنش، در دروازه نیشابور بر بدن بی‌بی شطیطه نماز خواند؟ — داستان را مرحوم حاج عباس آورده.

راوی می‌گوید: با علی بن موسی به‌طرف ایران می‌آمدیم؛ در یک روستایی تشییع جنازه بود. یک‌وقت دیدم آقا پیاده شد، میت را به نام صدا کرد، در مراسم شرکت کرد تا کنار قبر آمد. گفتم: آقا، شما که اینجا نبودید، این مناطق را نمی‌شناسید، از کجا این شخص را می‌شناسید؟ فرمود: ما شیعیانمان را در سراسر دنیا می‌شناسیم؛ کنارشان می‌آییم، بالای سرشان می‌آییم.

یا ثامن‌الائمه، یا علی بن موسی، امروز روز شهادت شماست، امروز روز حزن است، روز اندوه است.

عرض کنم آقا ثامن‌الائمه، آقایی که قبل از سفر امر کردی برایت مجلس عزا تشکیل شود؛ گفتند: آقا، گریه پشت سر مسافر میمنت ندارد. فرمود: آن برای مسافری است که از سفر برمی‌گردد و امید بازگشت دارد؛ ولی من دیگر از این سفر برنمی‌گردم.

وقتی می‌خواست برود، آقازاده چهارساله‌اش امام جواد را در آغوش گرفت؛ هی نگاه می‌کند به بابا. سه سال آقازاده‌اش را ندید دیگر؛ آقا آمد ایران و وجود مقدس امام جواد در مدینه ماند. گاهی مکاتبه داشت، نامه می‌داد برای جوادالائمه. آقازاده چهارساله، فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها، برادران، خواهران، با چشم اشک‌بار علی بن موسی الرضا را بدرقه کردند.

و آقا آمد تا... مثل این روزهایی که معمّر بن خلّاد می‌گوید: من با آقا امام جواد سوار مرکب بودیم، در یک بیابانی آقا متوقف شد، فرمود: تو اینجا بایست، من بروم و برگردم. رفت؛ ساعاتی بعد آمد. عرض کردم: آقا کجا رفتید؟ دیدم اشک از چشمانش جاری است. فرمود: رفتم کنار بدن پدرم؛ پدرم الان جان داد. رفتم بدن بابایم را به خاک بسپارم.

به طیّ‌الارض آمد. یا بقیةالله! چند تن از معصومین ما این‌طور بودند، فرزندانشان به طیّ‌الارض آمدند: یکی خود امام جواد — راوی می‌گوید امام هادی به طیّ‌الارض آمد کنار بدنش — یکی خود علی بن موسی، یکی موسی بن جعفر که ایشان هم در بغداد جان داد و وجود مقدس علی بن موسی از مدینه آمد.

اما عرض کنم، این سه امام اگر فرزندانشان کنارشان آمدند، بدن بابا را میان کفن پیچیدند، بدن بابا میان قبر رفت، با بابا وداع نمودند.

عرض کنم یک آقازاده‌ای هم به طیّ‌الارض آمد: سیدالساجدین از کوفه به کربلا آمد. اما چه بدنی؟ کفن ندارد، بدن قطعه‌قطعه است، قابل حمل از قتلگاه نیست. فرمود بنی‌اسد بدن بابایم را میان قطعه‌ای بوریا، بدن بابا را میان قبر برد. بابا، تو که سر در بدن نداری تا من صورت را روی خاک قبر و رو به قبله بگذارم؛ اگر علی بن موسی خودت سفارش کردی — مگر نفرمودی: «یا ابن‌الشیب، إن کنتَ باکیاً لشیءٍ فابکِ للحسینِ بن علیّ» — آقا خودت فرمودی هر مصیبتی دارید برای حسین ما گریه کنید — سیدالساجدین میان قبر خم شد؛ لب‌ها را رو به گلوی پرخون بابا......

برای دانلود شیندن صوت سخنرانی اینجا را کلیک کنید

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha